باران

شروع دیگر

باران

شروع دیگر

حسرت ( اولین نوشته دلتنگیهام )

نوشته هایی که  توی دلتنگیهام  تو ذهنم میاد الان میخوام بیارم توی وبلاگم

نگاه سردو خاموشم  

به برگ برگ دفترم خیره می شود  

شعرهایم نشسته درکمین  

تا مرغ آرزوهایم را پرپر کنند  

تابوت آرزوهایم را با احترام تشییع می کنند  

ومن بر مرگ آرزوهایم زجه میزنم  

سکوت نشسته برلبانم  

با فریاد غصه هایم نمی شکند  

امروز ، روز محشر است !  

مردمک چشمانم برای یافتن تو دودو می زند  

توکجایی نمی یابمت  

لرزش دستهایم  نشان  روزهای از دسته رفته را می دهد  

احساسم ، مچاله شده در زیر پای روزگار  

وفریاد آزادی آزادی سر میدهد  

تاریکی ووحشت بدن طلسم شده ام را  

به اعماق نیستی رهسپار می کند  

کجاست یاریگری  که نجاتم دهد  

من در پیله وجودم محصور گشته ام  

وحس پرواز را نمی دانم  

قطره های اشکم تاوان چیست  

تاوان این تن خاکی  

تاوان سستی وکرختی  

نمی دانم  

شاید روزی بیابم این همه احساس تلخ را  

شگفتا  

که چگونه پژمردم واز یاد رفتم

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد