باران

شروع دیگر

باران

شروع دیگر

سالگرد مادر بزرگم

دقایقی در زندگی هست که دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود که میخواهی اورا از رویاهایت بیرون بکشی ودر دنیای واقعی کنارش باشی امروز سالگرد فوت مادر بزرگم است اوکه بعد از مادرم بهترین مادر دنیا بود او که عاشقانه دوستش داشتم بهش وابسته بودم بهترین بود صادقترین، خیلی زجر کشید بعد از فوت مادرم داغون شد ولی بروی خودش نیاورد . ای دنیای بی وفا تو چه میکنی با آدمها نمیدانم چه رازی هست بین دل ودستم به هر چه دل بستم از دستم رفت مادرم، مادر بزرگم روحتان شاد

نظرات 1 + ارسال نظر
[ بدون نام ] 1392,11,03 ساعت 00:55

روحشان شاد!!!
وبلاگ .قلم قشنگی داری!
موفق باشی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد