باران

شروع دیگر

باران

شروع دیگر

این نیز بگذرد

پادشاهی ، حکیمان را فراخواند وگفت : مرا چیزی بیاموزید که اگر بسیار غمگین باشم  

در آن نگاه کنم وغم دل از بین برود واگر بسیار شاد باشم ، در آن نگاه کنم وفریفته روزگار نگردم. 

حکیمان مدتی مشورت کردند وسرانجام ، نگینی بر انگشتری او ساختند که روی آن نوشته شده بود: 

"این نیز بگذرد "

نظرات 2 + ارسال نظر

سلام
مطلبتون جالب بود
تشکر
موفق باشید.

عشق

همین خنده های ساده توست

وقتی بـا تمـام غصه هایت میخنـدی

تـا من از تمـام غصه هایـم رهــا شوم…!!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد