من آن اندوه سرشارم ، که روزی شعله زد آهم
و لرزید آسمان از ناله های گاه و بی گاهم
مرا در آتش عشقت ، چنان پروانه سوزاندی
ولی صد سال دیگر هم " من از یادت نمی کاهم "
اگر قصد سفر داری ، نمی گویم نرو اما
جهان را بی نگاه تو ، نمی خواهم نمی خواهم
تو می دانی که چشمانت ، تمام هستی من بود
گرفتی هستیم را ، پس نگو از رنجت آگاهم
تویی آماده ی رفتن ، و من تنهاتر از هر شب
برو ای مهربان اما ، " تو را من چشم در راهم " ...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
من آن اندوه سرشارم ، که روزی شعله زد آهم
و لرزید آسمان از ناله های گاه و بی گاهم
مرا در آتش عشقت ، چنان پروانه سوزاندی
ولی صد سال دیگر هم " من از یادت نمی کاهم "
اگر قصد سفر داری ، نمی گویم نرو اما
جهان را بی نگاه تو ، نمی خواهم نمی خواهم
تو می دانی که چشمانت ، تمام هستی من بود
گرفتی هستیم را ، پس نگو از رنجت آگاهم
تویی آماده ی رفتن ، و من تنهاتر از هر شب
برو ای مهربان اما ، " تو را من چشم در راهم " ...