باران

شروع دیگر

باران

شروع دیگر

بامن بخوان

با من بخوان 

از مادری که توی درداش سوخته بود ...

از اون جوونی که واسه نونه شبش کلیه اش را فروخته بود....

از پدری بخون که صد  هیچ باخته بود به سرنوشت ...

از بچه ای که گشنه بود ولی مشق بابا نان داد می نوشت ....

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد