باران

شروع دیگر

باران

شروع دیگر

چه بیهوده بزرگ شدیم


بچه که بودیم بستنی مان را گاز میزدن، قیامت به پامیکردیم

چه بیهوده بزرگ شدیم ...

روحمان را گاز میزنند ومیخندیم !!!!

نظرات 2 + ارسال نظر

سلام
تصویر زمینه من را یاد شعر حمید مصدق می اندازد

وای یاران وای باران

شیشه پنجره را بارن شست

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

تو به اندازۀ تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

تشکر از شما

محمّد 1392,06,24 ساعت 07:54 http://jboy.ir

دقیقا همینطوره !! واقعا بی خودی بزرگ شدیم .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد