باران

شروع دیگر

باران

شروع دیگر

آدم برفی

دور گردنش شال پیچیدند 

سرش را کلاه گذاشتند ورفتند ....

کسی نفهمید همین محبت ها آدم برفی را آب کرد....

نظرات 4 + ارسال نظر
taha 1392,07,16 ساعت 10:31 http://ashksoorkh.persianblog.ir

ین سیگار که میکشم همان فریاد هایی است که نمیتوانم بزنم .
همان حرفهایی که جراًت گفتن به کسی را ندارم .
همان دلتنگی هایی که روز به روز پیرم میکند .
همان خاطراتیست که نه تکرار می شوند و نه فراموش .
همان تنهایی های که کسی پرش نمی کند .
همان درد هایی که درمان ندارند .
این سیگار را دوست دارم . . .

سلام و درود بر شما
با این همه مطالب جالب و زیباتون
شعری از مولانا تقدیم به شما

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیارفتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد

آخیییییییییییییییییییییییی
خیلی قشنگ بود آزاده جون معذرت که دیر به دیر سرمیزنم درسا خیلی سخت شده ممنون از لطفت منم همیشه به یادت هستم عزیز

دل من سکوت کن...! بگذار بغض هایت سر بسته بماند... گاهی سبک نشوی سنگین تری...!!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد