ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
پس دنیا را نگه دارید
من میخواهم پیاده شوم
(فانوس شکسته)
۵شنبه خونه خواهرم دعوت بودیم رفتیم رسما دیدن خونه وکادو دادن البته همه پول دادیم چون بیشتر بدردشون میخورد . بچه خواهرم به باباش گفته بود باید برای مهمونا کباب درست کنیم خلاصه من وبابام شدیم آشپز و کبابا رو آماده کردیم میگم من هرجابرم کارم دنبالم میاد .جمعه روز پدر بود وما نذری قرمه سبزی داریم هرسال برای سلامتی پدرم ، چندسال پیش پدرم تو تست ورزش سکته کرد و قلبش کامل از کارافتاد اگر تیم پیشرفته بیمارستان نبود هیچ کاری نمیشد انجام داد از اون سال به بعد ماهرسال روز تولد حضرت علی نذری میپزیم خواهرهایم خونه مابودن وشیرینی خریدیم وکادوهارو به پدرم دادیم . امروز روز خوبی نبود صبح با یک خبر ناراحت کننده روزم خراب شد جواب آزمایش خواهرم منفی بود دلم میخواست فریاد بزنم خدایا چرا چه حکمتی توکاره نمیدونم دلم میخواد بیای روزمین وبگی چرا نه چرا نمیشه برای تو که کاری نداره باشه بازم تحمل میکنیم
نمیدانم اینجا که ایستاده ام تقدیرمن است یا تقصیر من،
اما وقتی یافته هایم را با باخته هایم مقایسه میکنم
میبینم چون خدا را یافتم ، هرچه باختم مهم نیست .
آموختم که تمام ماجراهای زندگی فقط قانون عشق بازی خدا با ماست .