این شعر سرودم تقدیم میکنم به همه پدرهای زحمتکش دنیا مخصوصا پدر خودم که خیلی خیلی برام زحمت کشیده ، پدرم مثل بارونی که اگه نباشه وجودم تبدیل به کویر میشه پدرم دوستت دارم دستتو میبوسم ومیگم واقعا برام مثل خدا باارزشی وقابل ستایش
ای پدر ای پر سخاوت
تویی قبلگاه حاجت
چون ستاره پر فروغی
تو شبای من تو نوری
تویی معراج محبت
تویی تندیس استقامت
تو یه دنیا با وفایی
بهترین آفریده خدایی
بگیر دستای حقیرم
که میخوام برات بمیرم
تو یه آسمون صفایی
واسه من خود خدایی
نجارها هم کور شده اند .....
تخت دونفره میسازند ....
نمی بینند همه تنهاییم ...
حتی آنهایی که کنار هم خوابند...
مـَــن ..
طَعـــم شیرین یافتن را
در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم
و در این میان
سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر
ساده بود ..
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بارتراشیده شدن، کوچک وکوچکتر میشود...
ولی پدر...
یک خودکار شکیل وزیباست که در ظاهر ،ابهتش را همیشه حفظ میکند وخم به ابرو نمی آورد وخیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمی داند ونمی بیند که چقدر دیگر می تواند بنویسد .
از یه جایی به بعد . . . دیگه دوس نداری هیچکس رو به خلوت خودت راه بدی حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه
از یه جایی به بعد . . . وقتی کسی بهت می گه دوست دارم لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری
از یه جایی به بعد . . . هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ میشه اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی کنی
از یه جایی به بعد . . . حرفی واسه گفتن نداری ساکت بودن رو به خیلی از حرفا ترجیح میدی و می ری تو لاک خودت
از یه جایی به بعد . . . از اینکه دوسِت داشته باشن می ترسی جای دوست داشته شدن ها، توی تن و فکر و قلبت می سوزه
از یه جایی به بعد . . . فقط یه حس داری حس بی تفاوتی نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی و نه از دوست نداشتن ها ناراحت. . .